تولدت پیشاپیش مبارک عزیزم
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به او بدهم گفت : دستانش گرمای مرا دارند به آسمان گفتم :پاکی ات را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند . از دشت سبزی زندگی اش را خواستم گفت :زندگی او از من سبزتر است . از دریا بزرگی و آرامش را خواستم گفت : قلب و آرامش او به اندازه ی اقیانوس است . از ماه تابندگی صورتش را خواستم گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم ...
به فکر فرو رفتم ....
من در قبال دستان گرمت چشمان پاکت سبزی زندگی ات بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم .![]()
جز... ![]()
.
.
.
.
.
.
.
این.. .![]()
.
.
.
.
.
.
بگیر نترس![]()
.
.
.
.
.
.
برای تو می تپد ![]()
.
.
.
.
.
.
.
من چیزی ندارم جز قلبم
آن هم هدیه می کنم به تمام مهربانیهایت
پیشاپیش تولدت مبارک نازنینم
![]()
![]()
![]()
هرگز...
تقديم به انکه قلبم از اوست![]()
اگر مهتاب از تن بر کند پوست![]()
جدا هرگز نگردد يادم از دوست![]()
اگر می دانستی....
سکو تت را رها می کردی وتمام ذرات وجودتت عشق را فریاد می زد نگاهت را تا ابد
بر من می دوختی
هرگز مرا نمی آزردی
همه چیزت را فدایم می کردی
غرورت را و حرفت را و قلبت را
هرگز قلبم را نمی شکستی و همیشه عاشقم بودی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه ی زندگیم تقديم تو
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من
ساده ترينم
برای چشم خاموشت بمیرم
کنار چشمه نوشت بمیرم 
نمی خواهم در آغوشت بگیرم
که می خواهم در آغوشت بمیرم 
بدون او هیچ چیز نیست ...

عشق شيرينش مرا فرهاد کرد 
او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد کرد
او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او 
قلب ويران مرا آباد کرد 
نام شيرينش تمام تلخيه عمرم زدود 
قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود 
بعد از او هم زندگي هست وليکن تلخ تلخ 
بعد از او اين زندگي ديگر چه سود 
بدون او هیچ چیز نیست 

اين تو بودی که...
ستاره بود که از آسمان فرو می ریخت
شکوفه بود که از شاخه ها رها می شد
بنفشه بود که از سنگ ها برون می زد
سپیده بود که از برج صبح می تابید
و این زلال عطر تو بود!
که جان بخشیدبه تن بی جانم
و این تو بودی که مرا با آن
نگاه معصومت شیفته ی خود کردی
همیشه دوست دارم
آرزوی من...
آرزوی من اینست در سپیده ای شفاف
در دلت شوم مهمان یک سپیده ی بی انصاف
آرزوی من اینست توی عصر طوفانی
قانعم کنیم جوری که همیشه می مانی
آرزوی من اینست که تو مال من باشی
غیر ممکنه ممکن تو محال من باشی
آرزوی من اینست که دو روز طولانی
در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی لحظه های تر گریه
آرزوی من اینست یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من اینست عشق تو کمم باشد
اسم تو فقط زخمی روی مرحمم باشد
آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست هستی تو من باشم
لحظه های هشیاری ، مستی تو من باشم
آرزوی من اینست در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا



هرگز از پيشم نرو....
به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند .
بی تو شب من شبی بی ستاره است.
آفتاب را ببين که غول تاريکی از برابرش می گريزد.
بی تو ، روز من آفتاب ندارد.
چمنزار را بنگر لاله را نگاه کن به زمزمه جويبار گوش فرا ده.
بی تو ، دنيای من از چمن و لاله و زمزمه خاليست.
زمین را ببین سبز و با طراوت...
اما دل من بی تو هیچ طراوتی ندارد
بی تو من هيچم ، نيستم...
اگر می خواهی من بمانم اگر می خواهی نميرم.....
هرگز از پيشم نرو...هرگز... 

تنها تورا ای مهربان
مهربانم
میدانم که تا تو راهی نیست
میدانم که همیشه و در همه حال همراهمی
میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد
میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است
میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی
اما نمیدانم ؟؟؟؟؟؟؟
چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟
دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان
کمکم کن
من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم
برای من زندگی زرديست بنام غم
من عاشقانه و با تمام وجودم به تو می اندیشم و
تو را دیوانه وار می خواهم
تنها تو را...ای مهربانترین



پنج وارونه...
خواهر کوچکم از من پرسيد پنج وارونه يعني چه؟
من به او خنديدم. کمي آزرده و حيرت زده گفت: روي ديوار و درختان ديدم.
باز هم خنديدم. گفت: ديروز خودم ديدم که مهران پسر همسايه پنج وارونه به مريم مي داد.
آنقدر خنديدم که طفلک ترسيد، بغلش کردم و بوسيدمش
و گفتم: بعدها وقتي که باران بي وقفه اي سقف کوتاه
دلت را خم کرد،
بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد
تقديم به مهربانی که دوست داشتن را به من آموخت
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني ؟
اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟
با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟
طپش طپش با چشمکت غزل بگم براي تو
با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
فقط فقط مال منی؟؟؟
فقط فقط کاش مال من بودی!!!!

حرف حاشیه ایی
آنقدر در گفتن يک حرف حاشيه رفتم
وبه جاي نوشتن تنها يک کلمه
گوشه ي دفتر خاطراتت شعر هاي حاشيه اي نوشتم!!!!
تا عاقبت در حاشيه چشم هايت افتادم
حالا که حاشيه نشيني را تجربه مي کنم
بگذار فقط يک حرف حاشيه اي ديگر بزنم
تا ابد با آنچه داری و نداری دوستت دارم


شب طلایی
تقدیم به عزیزی که با ذره ذره وجودم دوستش دارم
توي اين قلب بهاري صداي نم نم ابراي بهاري
روي پرچين دلم با بيقراري رقص هر شاخه اقاقي
روي دستاي نسيم آشنايي همه لحظه ها سوار قاصدکهاي سپيدي
که ميشن قسمت قلب پر اميدي صداي شرشر بارون بهاري
روي درياي دل هرآشنايي پر ميشه عطر نگاه مهربوني
تو خيال هفت ستاره آسموني لحظه هاي چشم براهي
غنچه گل نگاهت روي هفت سين بهاري منتظر منتظر شب طلایی
درد و دلی با مهربانم خدا
راستش خودمم نميدونم چی بگم با اين که دلم می خواست امروز را از بهترين ها ثبت کنم اما ...
فکر کن تشنه ای اونقدر که حاضری برای رسيدن به آب هر کاری بکنی کلی پول بدی اما يه قطره آب بخوری
حاضری از هر مانعی بگذری و فقط به آبی که سيرابت ميکنه برسی اما...اما...وقتی به پای چشمه رسيدی آب خشک بشه
اونوقته که دلت ميخواد زمین و آسمان وهر چی هست را نابود کنی
اخ که چقدر امروز بهم بد گذشت نمیگم روز بدی بود همه ی روزای خدا خوب و زیباند این خودمونیم که خرابش می کنیم اما...
ابی که سيرابم ميکرد وقتی من دقيقا تا چند قدمیش بودم ...
هنوز اشک چشمام روی گونه هامند هر چی پاک می کنم اثری نداره انگار خودشون دوست دارند بازم بيايند
شايد الان خيلی از دوستای عزيزم بگن اين دختر که هميشه از اميد حرف می زد آره هنوزم من همون دخترم من نااميد نيستم
ميدونم که يه روزی همه ی اين تشنگی ها رفع می شه بهش ايمان دارم اميد دارم اميد.....
از همين جا از خدای مهربونم که تنها اونه که ميتونه کمکم کنه می خوام تمام اشتباهتم را ببخشه و تا اخر عمر راهنمای من باشه تا
ابد همراهم باشه و بدونه که خيلی دوستش دارم می دونم برای امروزم حکمت داشتی میدونم همش صلاحمه بازم شکرت
ممنون که به فکر این بنده ی حقیری ممنون...
منتظر حضور سبزت هستم همين فردا
وقتی در عبور لحظه ها نیلوفری می روید
قاصدکی خبر آمدنت را در پس پنجره های رویایی فریاد می زند
که با رویش ستاره ها و رقص کبوتر ها خواهی آمد
و با کوله باری از امید مسیر عشق را طی خواهی نمود
می آیی در کنارم تا من تمام زشتی ها و ناامیدی ها را به ابرهای سیاه
بسپارم و زندگی را با ابرهای سفید عاشقی که همراه توست شروع کنم
عزیزترینم میدانم که حال در انتظار رسیدنی
من هم منتظرم تا فردا قدوم مهربانت را بر شهر قلبم گذاری و با
حضورت سبز و آبادش کنی
بیا به خانه ی دلم همین فردا 


خیلی دوست دارم و فردا را از بهترین روزهای عمرم
ثبت میکنم چون تو می آیی تو
هميشه منتظر حضور تو
مهربانم
آنگاه که نگاهت در نگاهم گره خورد
و چشمانم به چشمان زرین زیبایت آشنا شد
احساس کردم که بی تو هیچم آن قدر که برای توصیفش ناتوانم
امید من در این تیرگی شب کنار شعله ی سوزان شمع
به یاد تو نشستن و گریستن و نگاه کردن به سوختن آن است
نمیدانم به خواب رفته ای یا با فکر و خیال
همچون من می جنگی
اگر تا به حال شبی را به بیداری سپری نکرده ای بدان که
تاریکی شب است که عاشق را دلباخته
و دلباخته را مجنون میکند و او راهی
نمی یابد و سرمایه ی عشقش در این شب های فراموش نشدنی
"اشک دیده,دل بی قرار و چشمان حسرت زده ای که همیشه درانتظار حضورت هستند"
بدان و مطمئن باش که تا ابد دوستت دارم
*******
این گونه زندگی کنیم :
شاداما دلسوز
ساده اما زیبا
مصمم اما بی خیال
متواضع اما سربلند
مهربان اما جدی
سبز اما بی ریا
عاشق اما واقعی 

فرق تو با عشق و....
ميدوني فرق تو با عشق، زندگي و گل چيه؟
عشق يه کلمه است اما تو: معني اوني
زندگي يه اجباره اما تو: دليله اوني
و گل يه گياهه اما تو: عطر دلنشين اوني.

خدا هميشه با ماست
با خاطرات کمرنگ گذشته میتوان به حال و آینده رنگ هستی بخشید
آنچه بر ما گذشت تمام شده هر چند آثارش نه چندان پایدار باقی است.
خود را پاس بداریم به کرده هایمان ارج نهیم اشتباهاتمان را تجربه بدانیم
به عشقمان ایمان داشته باشیم به وفایمان جاودان بمانیم حتی اگر میدانیم
او با ما نیست بمانیم تا در نظر زیبا گردد و اعمال و افکار پربار و ثمر بخش
زندگی زیباست وپرامید در جلوه های حقیقی طبیعت.طبیعت زیباست.زمین
دریا خورشید و ماه هم زیباییند .روز و شب حتی عشق هم زیباست.آزادی
امید تفکر زیباست و انسان زیباتر از همه....
از قالب های مصنوعی زشت و ناامیدی ها بیرون آییم تا زیبایی های درون
خود و محیطمان را دریابیم .از دنیای خیال وافسوس از گذشته ی تلخ خود
چشم بپوشیم و بگذاریم بگذرد...
نزدیک شویم به خود و خدایمان .
بنده ی عشق باشیم و سر به راه عقل .
زندگی در شعار سهل است و در عمل نهایت همت و بزرگی میخواهد .
تو آری تو ای انسان خاکی با تو هستم که با شکست در گذشته ی خود دنیا
را تیره میبینی برخیز و از این سیاهی بیرون بیا پیش از سیر نزولی تا سقوط
بر خاک....برخیز و با اهتمام و جدیت ایمان به عرش خداوندی برس تنها به
او کسی که همیشه همراه توست همیشه.....
*****
من همیشه از ناامیدی متنفربودم و هستم و الان این نوشته
را تقدیم میکنم به تمام دل شکسته هایی که فکر میکنند با یک بار و شایدم
چند بار شکست در عشق زندگی معنایی ندارد اما ای دوست مهربان بدان
ما همه انسانیم از سوی او امده ایم با تقدیر و سرنوشتی که او برایمان
ساخته پس بدان همه ی این اتفاق ها این شکست ها وهر آنچه در زندگیمان
پیش می آید همه حکمت اوست .
عشق را نزديک راهت ديده ام
ای بهترین ....عشق را نزدیک راهت دیده ام .عاشقان را در پناهت دیده ام....
اینک گویندجلوه ی زیباتری : عشق را هم در نگاهت دیده ام....
من که را گویم بهتر از توست ؟؟چون خدا را تکیه گاهت دیده ام....
در غیاب تو زپا افتاده ام . صبر را پشت و پناهت دیده ام....
ای که از ما بهتری گوش کن من عشق را نزدیک راهت دیده ام....
عشق را میان قلبت و در وجودت دیده ام ای مهربانم.....